تبليغاتX
مردی که موش شد. -
وبلاگ شخصی و گاه نوشتهای روزانه
سلام

امروز کنکور بود .من ساعت ۳۰/۷ رسیدم و دیدم ۲۰۰ یا شاید هم کمی بیشتر منتظر بودن تا جلسه شروع بشه . یک عده قرآن و مفاتیح و کتابهای مقدس دیگه رو آورده بودن تا دم آخری دعا کنن تا قبول شن . چندتا از ژدر مادر ها هم همراه بچه هاشوناومده بودن تا اونها احساس تنهایی نکنن یاد روز اول دبستان افتادم...

من نمیدونم این والدین بیکار تا کی میخوان همه جا دنبال بچه هاشون باشن نمیدونم شاید به قول ترانه علیدوستی امیال فرو کوفته دارن؟ یکی بچه اش رو باد میزد . یکی سر بچه اش داد میزد.اصلا ولبشویی بود که نپرس. بعد از چند دقیقه یه آقایی اومد جلو تقریبا ۴۰ ساله با خودم گفتم چه مراقبهای خوبی حتما اومده سوالها رو برسونه و بگه سوال اول بنام خداست...

عمو سبیلو جلو تر اومد(مراقب خیالی) و گفت "سلام آقا جون " گفتم :ببخشید من پدر شما هستم؟

سبیل گفت : مثال زدم آقا جان . من چند تا سوال داشتم . گفتم بفرمائید . گفت" من داوطلبم و یه گیره کوچیک دارم . من کارمندموسسه .....هستم . ولی تا الان فرق فیزی و جیمی رو نمیدونمـ (منظورش فیزیک و شیمی بود) من بهش گفتم " ببین عزیزم فیزیک اون چیزی که میبینی و شیمی رو نمیبینی.

طرف تشکر کرد و رفت . سر جلسه که رفتیم از هر ۲۰ نفر ۱۰ نفر خواب بودن . اون ۱۰ نفر بقیه هم نیمه خواب بودن. منم که خوابم.. یکدفعه مراقب اومد و گفت : آقا بیدار شو که دیدم همه تقریبا رفتن . سوالها یی رو که زده بودم شمردم ۶۰ تا بود بلند شدم و بیرون رفتم. تا رسیدم بیرون یکی از این اولیای سمج جلومو گرفت و گفت" سوالها چطور بود ؟ منم که اصلا نفهمیدم یارو چی گفت که گفتم : فیلم خوبی بود !!

طرف دوزاریش افتاد که من سیاهی لشکر بودم رفت.

حالا برای حسن ختام نوشته هام دعای پسر ها و دختر های دانشجو رو براتون میزارم:

 

دعای پسرها:  خدایا منو تو کنکور قبول کن تا نماز بخونم و ابرو هامو دیگه بر نمیدارم . فحش ناموس هم به بابام نمیدم . قول میدم موقعی که مامانم خوابه موهاشو نسوزونم . خواهرم رو هم زیاد کتک نمیزنم .قول میدم دیگه با دوربین شکاری خونه همسایه رو نبینم. قول میدم ماهی ۱ بار برم حموم. من احتیاج دارم برم دانشگاه اونجا پر دختره . منم میخوام خدایا . منم دوست دارم با یه دختر برم سینما و تو تاریکی سالن سینما بوسش کنم . خدایا منم دریاب . دوستت دارم ببخشید اون رو ز بهت فحش دادم...

 

 

دعای دختر ها:خدایا منو تو کنکور قبول کن قول میدم نیمرو درست کردن رو یاد بگیرم . قول میدم ماهی ۵۰ هزار تومان پول لوازم آرایشی ندم(ببخشید روزی). قول میدم با هرکی که دوست شدم نگم تو اولین عشق منی.خدایا من میخوام برم دانشگاه تا بختم برای ازدواج باز شه . کمکم کن من باید تو دانشگاه رتبه ۱ بیارم. خدایا خواهش میکنم من که خوشگلم ملوسم دلت میاد منو ناراحت کنی...

 

جواب کنکور: ۹۹۰۰۰ نفر دختر و ۱۰۰۰ نفر پسر در کنکور قبول شدن.

منزل دختر:

پدر دختر: دخترم حالا که بعد از ۶۸ دفعه کنکور دادن قبول شدی اون هم تو رشته کنترل رشد ناخن . میخوام برات جشن بگیرم هوارتا...

منزل پسر:

پدرپسر: حالا که رتبه ات شده ۶۰۰ من پول ندارم بذارمت دانشگاه برو تو تراشکاری آمیز عبدالله کار کن بهتر نمیخواد بری سوات (سواد ) یاد بگیری.

 

گذشته از شوخی های معمول واقعا ما پسرها برای بقا به دختر ها احتیاج داریم و اونها هم همینطور ولی یکم بیشتر.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:21  توسط ر.م  |