امروز رفتم کارت جلسه کنکور رو بگیرم . فکر کنم اگه حافظم یاری کنه دفعه نهم یا دهمه که میرم کارت بگیرم . ۳ دفعه قبول شدم نرفتم دفعه آخری هم که رفتم ۲ ترم مونده اخراج شدم ...
ساعت ۳ راه افتادم و به دانشگاه علم و صنعت رفتم در بین راه کسانی رو میدیدم که باورم نمیشد مثلا فردی رو دیدم که شیرین من جای باباش بودم و یا کسی دیگه که اون جای بابای من بود همه خوش و خرم . تو صف که بودیم یک نفر شروع کرد به حرف زدن و درست ۱ ساعت دقیق حرف زد.بعدش هم گفت زیاد سرتونو درد نیارم و یه نیم ساعت دیگه فک ماراتن زد . طرف از هر دری صحبت میکرد برای مثال گوشه ای از حرفهاشو براتون عینا نقل میکنم:
" آلمان رو دیدی پرتغال رو خورد بعد دید چه .... خورده هسته اش رو تف کرد تازه دیشب ما رفته بودیم کوه اونجا رئیس جمهور رو دیدم که این سوال ۴۵ کنکور پارسال امسال هم میاد تازه الان هم که برق ها قطعی دارن نمیدونم چرا سیاوش قمیشی آهنگ نمیده اتفاقا من تو صف شیر که بودم مادر رونالدو زائیدکه لاله رو از لادن جدا کردن بی نظیر بوتو ترکید..."
تمامه حرفهاش مثل هم بود بیچاره قاطی کرده بود میگفت از درس خوندم زیاده . سواره مترو که شدم توهم گرفته بودم و مترو هم که شلوغ یکدفعه صدای گریه یک بچه رو شنیدم که دلخراش بود و اونجا بود که حس انساندوستانم گل کرد و بلند گفتم یواش مواظب بچه باشین که دیدم همه برگشتن منو نگاه میکنن انگار که یک آدم بدون تمدن دیدن و عده ای هم نگاههایی از روی تمسخر داشتند که یکهو دیدم یه نفر نزدیک شد و موبایلش رو گرفت سمت من که دیدم صدای بچه از موبایل طرفه . من که حسابی ضایع شده بودم و میخواستم زودتر پیاده شم یکهو داد زدم آقای راننده پیاده میشم که جمعیت از خنده روده بر شد .
پیاده که شدم به یکنفر که از پله ها میخواست بالا بره با چهره حق به جانب گفتم "آقا جان این آسانسور رو برای شما گذاشتن " که دوباره صدای خنده جمعیت فضا رو پر کرد در همین بین یک پیرمرد با چهره ای تقریبا شبیه شترساده دل جلو اومد و گفت : پسرم این پله برقیه نه آزانزوز؟!!
کار ما به کجا رسیده یارو آسانسور رو میگه آزانزور برای ما واعظ شده...
خونه که رسیدم یه ذره خوابیدم و بیدار که شدم یه کم سوتی های امروزم رو مرور کردم و الان هم که که در خدمت شما هستم دارم بزرگترین سوتی ممکن (وبلاگ نویسی) رو انجام میدم تا بعد ببینیم چی میشه ....